December 12, 2005

جای من،جای تو

تو خونواده‌ی ما اینجوری نیست که اگه دو تا زوج سوار یه ماشین بشن، خانما عقب بشینن و آقایون جلو. مامانم فقط اون وقتا که بابابزرگم زنده بود میومد عقب. بابابزرگ گوگولیم هم از اول تا آخر به بابا می‌گفت یواش برو، بپیچ، ترمز کن، چرا انقدر تند می‌ری... بعد از اینکه با خانواده و دوستای گودی آشنا شدم، دیدم مثل اینکه من از رسوم این مملکت خیلی بی‌خبرم. تا می‌خواستیم سوار ماشین اونا بشیم، خانم با اصرار گودی منو می‌نشوند جلو و خودش میومد بغل دست من! منم آی رو این قضیه حساسم... جالب اینکه دوستاش از سنتی تا امروزی یا بی‌مذهب تا کمی مذهبی خلاصه هرمدلی که بودن خانمشون همین رفتارو داشت. اول اینکه من می‌خواستم "همراه همسرم" و در کنار بقیه برم بیرون. ترجیح می‌دادم کنار همسرم بشینم و گذشته از حرفای جمعی گاهی هم با اون حرف بزنم، لبخندشو ببینم و دستش تو دستم باشه. بنابراین اصلن واسم خوشایند نبود که جدا بشینیم. متاسفانه در دوران حماقت بسر می‌بردم و خودم روم نشد چیزی بگم ( عجب اشتباهی) و این منوال هنوز ادامه داره و من هر بار از خشم سکوت کامل هستم. از همه مهمتر اینکه هرگز نفهمیدم چرا آقای مهمان باید جلو سوار شه؟؟؟ یه ماشین کوچولو جایی نیست که آقایون بخوان حرفای خصوصی و مردونه بزنن. طبیعتن صحبتا جمعی می‌شه. بنابراین این توجیه که شما می‌خواین با هم حرف بزنین و ما با هم کاملن مردوده. اگه مساله احترامه و خانم میزبان می‌خواد به مسافر مهمان احترام بذاره، پس عین بی‌حرمتی به خانمه. انگار که می‌گه من انقدر ارزش ندارم جلو سوار شم. این جاهای خاص و بالا متعلق به آقایونه! اگه بگیم اصلن مساله احترام و بی‌احترامی نیست، مساله حرفای مردونه یا زنونه هم نیست، پس یه آدم حسابی به من بگه ببخشید پس مرض چیه؟

اگه تو ماشینا رو نگاه کنین، اغلب ماشینایی که بیشتر از 2 سرنشین دارن، جلو آقایون نشستن و خانم رفته عقب. تجربه‌ی من نشون می‌ده که خود خانما اصرار یا تعارف می‌کنن. می‌خوام بدونم دلیلش چیه؟ نگی رسمه که دیگه رسمن جوش میارم! وقتی خودمون ماشین خریدیم من به گودی توضیح دادم اصلن چنین توقعی از من نداشته باشه. می‌گفت خودم اعتقادی به این کار ندارم اما فلانی فکر می‌کنه تو بهش بی‌احترامی کردی! اما من رو موضعم موندم و گفتم بذار فلانی‌ها یاد بگیرن که اینجا از این خبرا نیست. بذار خانم فلانی‌ها هم تو دلشون به من بگن ندید بدید، بی‌نزاکت! یا هر چیز دیگه. شاید اونا هم کم‌کم یاد بگیرن که دلیلی نداره زود بپرن عقب سوار شن. یه نکته‌ی دیگه من فکر می‌کردم فقط مذهبیا اینجورین. هرگز ندیدم تو یه ماشین خانم چادری جلو نشسته باشه و یه آقای ریشیلیو عقب. قطعن خانمه میاد عقب و بچه هم معمولن رو پای آقا می‌شینه! اما وقتی دیدم یکی از دوستامون که خیلی امروزی هستن و خانمش هم خیلی خیلی دوست‌داشتنی و منطقیه همین کارو کرد، شاخ درآوردم!

یه بار قرار بود با دوستی و دوست اونا بریم فشم. آقای دوست خیلی راحت برگشت به گودی من گفت من میام تو ماشین شما، خانمم که بارداره و خانم تو برن تو ماشین فلانی که راحت‌تره!!! من تقربین به مرز انفجار خشمگین بودم. از اینکه زنونه مردونه شده بود. از اینکه اون آقا تصمیم گرفت من کجا بشینم. از اینکه تشخیص نداد باید در کنار همسر باردارش باشه. از اینکه همسرش چنین توقعی نداشت و از چیزی تعجب نکرد. از اینکه گودی دقیقن فهمید من چه حالی دارم و یواش گفت روم نشد بگم نیا اما تو هم بیا با ماشین خودمون. که من از ناراحتی گفتم ترجیح می‌دم نیام! خلاصه اینکه بچشون به دنیا اومده شاید یک سالش هم شده باشه اما من فقط یک بار پیشنهاد کردم بریم خونشون و اون روز هم خونه نبودن خوشبختانه. با یکی در این رابطه صحبت می‌کردم می‌گفت "حالا اشکالی هم نداره! انقدر هم معضلی نیست!" گفتم من از تفکر پشت این رفتار می‌رنجم. از تفکری که آقا رو صاحب ماشین می‌دونه و خانم رو طفیلی.


Comments:
اولا در خارج از ايران معمولا عقب ماشين، را براي احترام بيشتر تعارف مي كنند كه در ايران برعكسه :D
و اما ولنتاين عزيز جالبتر آ« كه اگر به زني بگويي جلو بشيند به او بر مي خورد
و باز هم احترام براي مردان است و نه براي زنان
اما عزيزم چرا سكوت!
 
نسیم جان گفتم که دوران حماقت بود! یه وقتی زیاد سکوت می‌کردم. در این مورد خاص نمی دونم چرا بعد از چند سال روم نمی شه بگم. آخه چی بگم؟
 
من هنوز به اين مشكلات دچار نشدم .... راستي در مورد اون يادداشتت در مورد نجسي مي خوام بگم كه منم بات موافقم. سر خيابون فلسطين يه زرتشتي هست كه ساندويچي داره، ساندويچاش هم خيلي توپه، من هر وقت برم اون جا از ساندويچ مي خرم
 
ميدوني مشكل ماها چيه!؟ يعني ايراينها ما عادت كرديم بيش از انكه به خواسته هاي خودمون توجه كنيم به عادات و عرف جامعه عمل كنيم بدون اينكه دنبال دلايل اش باشيم. من هميشه كسايي رو كه در مقابل عرف هاي معمول با منطق قوي وايستادن و تحت تاثير نظريات بقيه قرار نگرفتن رو ستايش كردم!:)
 
دقیقا حرف دل منو زدی.خیلی چیزهای به ظاهر کوچیک هستند که یه تفکر ازار دهنده پشت اونا هست . من هم مثل تو با این قضیه برخورد میکنم با این تفاوت که اصلا تعارف ندارم و رک حرفم رو میزنم و کارم رو میکنم. برای همه هم جا افتاده. این خودمون هستیم که این باورها رو به غلط جا میاندازیم
 
من زیاد به این مسئله توجه نمیکنم. چون اکثر مواقع ما همه ماشین داشتیم و کسی نرفته تو ماشین کسی. ولی مثلن اگه خواهر من تو ماشنیمون باشه من ترجیح میدم پیشش بشینم! خانوادهء همسرمم که خودشون اکثرن طاقت دوری همسراشونو ندارن.برای همین تنگ دل هم میمونن :)) عرضم به خدمتت که شاید این مسائل رو باید با سیاست خاصی حل کنی. نمیدونم واللا . آخه راستش من زیاد بهش فکر نکرده بودم! آها راستی. تو در مورد لینکهای وبلاگم چه نظری داری؟ میگی چی بنویسم؟ من این کارو نه برای جداسازی خانوما و آقایون کردم . بلکه برای خودم که گیج نشم. به خاطر تعداد زیادشون و برای نظم و یه دسته بندی. حالا اگه ایدهء جالبی داری بهم بگو
 
khoda ro shokr kem man too iran shohar nadashtam pas.va ella hame poshte mano shoharam safe mizashtan.migam shayadam khnoomha doost daran joda beshinan ta gheybat konan.akhe shenidam mod shode
 
نمي دونم چرا اينطوريه.. ولي فكركنم بر ميگرده به زمان رضا شاه كه ماشين اومد تو ايران : دي
 
tooye bolvar khshavarz , dorost avvale felestin 2 ta sandwichi hast ke yekish zartoshtie
 
راستش فکر کنم جودی ابوت روز یکشنبه بین ساعت 5 تا 6 از شبکه دو پخش میشه. من زیاد برنامه های تلویزونو دنبال نمیکنم. اون روز روی کاناپه ولو شده بودم و اتفاقی این برنامه رو دیدم اینه که دقیق یادم نیست ساعت چند بود یا کانال چند. بعد نکته بعدی اینکه همه عالم و آدم می دونن صندلی جلوی ماشین ما متعلق به مامان منه.حال 27 تا مرد هم باشن مامان باید جلو بغل دست شوهرش بشینه
 
من امروز با هر وبلاگی که می خونم موافقم. ایضا با شما
 
عقب ماشین که بهتره! امن تر هم هست... نمیدونم من زیاد رو این قضیه ها حساس نیستم ولی اگر نشونگر یه فرهنگ اشتباه باشه خوب باید عوضش کرد چون صدماتشا جای دیگه نشون میده
 
ولنتاین عزیز اگر دین و مطالبش حقیقت داشته باشه: مسئله دین مهمترین مسئله ایه که تو دنیا باهاش روبرو هستیم. اگه واقعا دنیای جاویدانی در کار باشه برای من این عمر 50 ساله ارزشی نداره... برای همین من دنبال یک جوابم... و اون اینکه اگر این داستانها راست باشه (که من در کلیات قضیه متقاعد شدم که راسته و دنیای جاویدانی در پیش رومونه) اونوقت وظیفه من در قبال خودم و برای خوشبختی خودم چیه... رویکرد من به دین و احکام از این زاویه است و برای همین به نظرم مسئله بسیار مهمیه.
 
Hi
Do you know what? You are the one to blame! If you are not happy to do something, don’t do it! What would happen if you say no I like to sit next to my husband? It shows your love and affection to your husband. It shows you are no afraid of saying what is in your mind and you are honest person and if somebody got hurt because of your honesty and not realising that he or she is out of line then is their fault. Why should you be the one who got hurt and angry? The thing is they won’t even know that their behaviour bothered you and they will do it again next time you want to go out with them “ Marg Yekbar – Shivan Yekbar”. I know you may say that “ Abromon Mireh, Khejalat Keshidam , this kind of honesty is not norm in Iran” but change has to start form some where, why not from you? Don’t you believe me, next time try to be more honest about your feeling and see that nothing will happen except you will have happier journey. “No guts no glory!”

afshindyanat@yahoo.co.uk
 
دوستان عزیز، هم من و هم همسرم هر بار به خانم های میزبان می گفتیم ما عقب میشینیم شما پیاده نشو!! صد بار می گفتیم. اما اونا هی اصرار و اصرار که "مگه میشه؟!! نمیشه که ! نه بابا این حرفا چیه!!" هیچوقت حریف این تعارف کردنا نمی شدیم. تقریبن یقه همسر دلبند منو میگرفتن و می نشوندن جلو!
 
منم هميشه از فكري كه پشت كاري نيست بيشتر از خود اون كار ناراحت مي شم. يكي از اينا بپرسه كه چي؟!!!!
 
ولنتاين عزيز تا حدود زيادی حرفات را ميفهمم چون خودم هم مدت زيادی اينطوری فکر کردم. ولی مدتيه که به اين طرز فکر شکم برده... طبق آخرين برداشتام دين سه لايه داره. تئوری دين (یگانگی خدا دنیای جاودان و غیره) دوم اخلاقيات (که تو هم بهش اشاره کردی) سوم احکام که در واقع ما عبوديتمون را توش نشون ميديم... درست مثل رابطه عاشقانه دو همسر... احکام اون ظاهری ترين لايه است... مثلا دادن یک دسته گل به عنوان هديه یا ابراز محبت در کلام... به نظر من احکام خيلی شبيه رسوم ملت ها هستن که منطق محکمی پشتشون نيست ولی به خودی خود با ارزشن و هويت ساز.
 
اما اينکه گفتی ۵شنبه جمعه ها درد سر شده... خوب خيلی بحث را موردی ميکنه و ميشه براش راه حل ارائه داد... نکته مهمتر ولی اينه که آيا رسالت پيامبران را قبول داری يا لزومی به وجود پيامبر نميبينی و اگر اين را قبول داری آيا دستوراتی را که رسول مدعيه از طرف خدا برای ما آورده لازم الاجرا ميدونی يا نه؟ يادت نره که ما نمیتونیم به این راحتی بگیم یه دستوری منطقی نیست چون تاثیراتش را روی بعد غیرمادی مون (اون بخش جاویدان وجودمون) نیمدونیم... ولی اگر حکمی خلاف عقل بود خوب من هم که گفتم من عمل نميکنم. من ذبح اسلامی را چيز غير عقلی نميدونم و لزومی نميبينم که با درک ماديم از دنيا تفسيرش کنم و بگم اين لزومی نداره... ترجیح میدم عبودیتم را به خودم ثابت کنم. این بهم اعتماد به نفس میده... در برابر خودم و خالقم. به هر صورت ولنتاین عزیز منم به طرز تفکر تو احترام میذارم و خوشحالم که به این موضوعات فکر کردی و صرفا از سر احساس تقلید یا لج تصمیم نگرفتی.
 
دست آخر اينکه من اين مطالب مربوط به احکام را مينويسم که در اين موارد کامنتهايی مثل مال تو بگيرم و روشن تر شم. اينها هنوز برای من سواله
 
شما اينقدر خشن بوديد و ما نمی‌دونستيم؟!
 
پس اگر خدای نکرده خوابم بخواد تعبیر بشه باید منتظر یه فاجعه بزرگ باشیم :((
 
ولنتاین عزیز با بحث موافقم. فقط اینکه اول باید از نقاط اشتراک شروع کنیم و بدانیم که اصلا سر چی توافق داریم بعد برسیم به نقاط اختلاف. دوم اینکه با حوصله و آرام آرام انجام دهیم. سوم اینکه اصراری بر متقاعد کردن همدیگر نداشته باشیم. فقط نقطه نظراتمون را بدیم. دست آخر اینکه لینکت را اضافه کردم اگه دوست نداری خبرم کن که بردارمش. اگر با بحث موافق بودی من اولین نقطه ای که باید بدونیم سرش توافق داریم یا نه را مطرح میکنم. فعلا میدونیم که هر دو به خالق و دنیای جاویدان معتقدیم.
 
ahan gereftam !
 
این طرز تفکر به نظر منم غلطه ولی در اصل برای تعارف صندلی عقب ماشین احترام بیشتری داره خصوصا برای یه خانم.اما تو ایران همه چی برعکسه!
 
دوست عزيزم ممنون از مطالب زيبا و نگاه زيبا ترت...متاسفانه در آستانه ورود به زندگي مشترك من هم دچار اين معضل شده ام و به شدت از اين فرهنگي كه در خانواده خود نداشته ام و مجبور به تحمل آن هستم رنج مي برم....كاش ما ادمها احترام واقعي را تجربه مي كرديم نه ادعاي احترام




ندا
 




<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Web Blog Pinging Service