April 08, 2006

خراش فقیرانه و نادانی عاشقانه

پارسال یه روز اومد خونه‌مون واسه نظافت و این حرفا. متوجه خراش‌های روی صورتش شدم اما طبیعتن چیزی نپرسیدم. چند بار توضیح داد که دیروز رفته واسه اصلاح یا همون اپیلاسیون صورتش و آرایشگر ناشی این بلا رو سرش آورده. تکرار این حرف خودش نشون‌دهنده‌ی پنهان‌کاری بود... ظهر یهو بی‌مقدمه گفت که دیشب شوهرش تقاضای س ک ص داشته (به زبون خودش می‌گفت!) و اونم واسه اینکه از بچه‌دار شدن می‌ترسیده مخالفت کرده. گفت "چند بار بهش گفتم آخه مرد!‌نمی‌میری که! اگه حامله شدم چی؟ خب بذار یه هفته دیگه. چند روز دیگه. اما اون براش مهم نبود." فهمیدم اون خراشا داستانش چی بود...می‌گفت همین دو سه تا بچه رو دارم حال و روزم اینه. دیگه تو این سن بچه داشتن با این شوهر که یه روز سر کاره و یه روز بی‌کار خیلی بی‌عقلیه. گفت که با هماهنگی مرکز بهداشت نزدیک خونه‌شون قرص ضدبارداری می‌خوره اما شب قبل، دوره‌ی قرصش تموم شده بوده! سعی کردم واسش توضیح بدم چون چند ساله که بطور مرتب مصرف می‌کنه اصلن نباید نگران یه هفته‌ی رست باشه. با تعجب نگاهم کرد و گفت آخه تا سه چار روز دیگه قرصام شروع نمی‌شه. فکر کنم همه‌ی توضیح منو گذاشت به حساب اینکه جوونم و حالیم نیست. تاکید کردم با همون مرکز بهداشت صحبت کنه تا مطمئن بشه. چند تا جورابی که سر انگشتش سوراخ شده بود و می‌خواستم بریزم دور برد واسه شوهرش... بیشترین مشکل این قشر از زنان ناآگاهیه. حتا از ساده‌ترین نکات زندگی. از خودم می‌پرسم اگه مرکزی بود که این زن می‌تونست بره و اونجا از شوهرش شکایت کنه و بگه بخاطر عدم تمکین کتک خورده ( اگه بدنش هم کبود بود دیگه من ندیدم) چی می‌شد؟ اگه اون مرد از فرهنگ و تربیت درست برخوردار بود و به زنش به چشم مادیان اصلاح نژاد نگاه نمی‌کرد چطور؟

صمیمی‌ترین دوستم بود. از وقتی که نه سالم بود و رفتم پنجم ابتدایی با هم بودیم. یه وقتایی فکر می‌کردم منو خیلی نازک نارنجی بارآوردن و مثل اون نمی‌تونم قوی باشم! خیلی از کارای منو مامان انجام می‌داد...گذشت. وقتی نامزد کرد خیلی اتفاقی خونه‌شون هم جابجا شد و از کوچه پشتی ما رفتن یه جای دیگه. با یکی از بچه‌ها واسشون گل خریدیم و رفتیم خونه‌ی نو. نیومد. به هیچ‌کس سر نزد. گفتم عاشق شده که بدجور هم شده بود. گفتم حق داره وقت آزادش رو با نامزدش بگذرونه. دیگه خونه‌ی ما نیومد! واسه عروسیش رفتم. فقط منو از گروه دوستان دعوت کرده بود!! بعد از عروسی رفتم خونه‌ی مادرشوهرش که قرار بود اونجا زندگی کنه!‌ بازم نیومد. یه بار دیگه هم رفتم. بازم نیومد. خیلی بعدتر فهمیدم. فهمیدم که اجازه نداشت بیاد. از نامزد عزیزش اجازه نداشت. از نامزدش که یه عکس بچگی اونو از یه فامیل دورشون 6000 تومن خریده بود، انقدر که عاشقش بود. دوست جونم مامایی خونده بود. شوهرش شغل دولتی خوبی داشت. سال بعد مکانیک قبول شد. الان لیسانسش رو گرفتهو حقوقش بالا رفته. اما دوستم نتونست مدرکش رو بگیره!‌ چون طرحش رو نرفت بیمارستان بگذرونه. بخاطر اینکه همسرش یک هفته در ماه شب‌کار بود مجبور شد 4 سال با مادر همسرش تو خونه‌ی دوخوابه با دو تا برادر شوهر کوچکتر زندگی کنه! نه کلاسی نه مهمونی نه درسی. بعد از مدتها رفت کلاس خیاطی چون مادرشوهرش هم می‌رفت و بنابراین با هم می‌رفتن و برمی‌گشتن. بالاخره مستقل شد. بچه‌دار شد. الان فقط و فقط بچه‌داری می‌کنه. هنوز عاشق شوهرشه. شوهرش هم واقعن دوستش داره. زندگیشون خوبه. از زندگیش راضیه. اما اون شور و نشاط و سرزندگی دیگه نیست. خیلی زود رفتارش زنونه شد. لباس پوشیدنش تغییر کرد. دختری که شیک می‌پوشید و زودتر از همه‌ی ما آرایش کردن رو شروع کرد و یه وقتایی واسه خونه خرید می‌کرد و خواهر کوچیکش رو جمع و جور می‌کرد. کسی که دو سال درسش رو تو یه شهرستان کوچیک خوند و خونه گرفت و موند. البته که خودش خواست!

همسرش آدم خوبیه. بجز اینکه سنتیه و کمی بدبین، اخلاق عجیبی نداره. مامانش می‌گفته هرگز نسبت به ما بدبین و وسواس نبوده. انقدر که تو رو دوس داره اینجوری شده! دوستم هم اشتباه زیاد کرد و هنوز هم ادامه می‌ده. همون روزی که بهش گفته بود چون با فلانی خندیدی من تو جشن عروسی‌مون که دو روز دیگه است نمیام! باید از حق خودش دفاع می‌کرد. نه اینکه بخاطر کار نکرده معذرت‌ها بخواد و منت‌ها بکشه. (سالها بعد اینا رو گفت) انقدر عاشق بود و هست که کوتاه اومده. خب! شاید مهم اینه که زندگی‌شون خوبه. اما به چه قیمتی؟ اگه دختر از حق خودش آگاه بود و می‌دونست کسی به بهانه‌ی دوس داشتن نباید واسش تعیین تکلیف کنه چی؟ اگه بلد بود با مهربانی بیماری همسرش رو درمان کنه چی؟ اگه پسر یاد گرفته بود که همسرش یه انسان آزاده و نباید تا این حد حسودانه برخورد کنه و از همه‌ی گذشته و دوست و تفریح زنونه محرومش کنه؟ اگه یه روزی همه‌ی این آتیشا از زیر خاکستر بیاد بیرون چی؟

اینم طبقه‌ی تحصیل‌کرده، اینم آدمای امروزی. اینم نا‌آگاهی و بدبختی زیرپوستی که حرفش رو زدم. چکار باید کرد؟ این آگاهی از کجا باید بیاد؟ این دختر چی داره که به دختر کوچولوی خوشگلش یاد بده؟

Comments:
وقتی یکی حرفش نمیاد باید چیکار کنه؟؟؟!
 
به حامین: باید بگه حرفم نمیاد!
 
ببخشید اما چرا فکر می کنیم آدما همشون مثه اتوموبیل، معرف یه قشر یا قبیله خاصی هستن؟...خودتون میگید که به معلومات ربط نداره ...به نظر میاد شرائط برای قضاوت درست مهیا نیست ...نه.؟...همین.
 
Valentine jan, ta vaghti farhang ma taghir nakardeh hamineh! motasefaneh. man migam, adam az khodesh shoro koneh!
...
vaghan mazare Ahmad shamloo takhrib shod??
...
hopfully one day, we (mardom Iran) start learning and take responsibility like many other counties and do not blame here and there. I thinkk when we do that it will refelect in our private life as well.:)
 
میدونی ولنتاین جون؛ یه چیزایی هست که برعکسش هم وجود داره ولی بیان نمیشه. من فقط دلم نمیخواد قصه خودمو این وسط تعریف کنم. شاید بهتره به یه دوست بگم که اون هم مث تو پس فردا بذاره تو وبلاگش. اما کلا فیزیولوژي زن و مرد این وسط با هم متفاوته و مساله سکس براشون بار یکسان نداره و اتفاقا تفاوت دیدگاه فرهنگی هم وجود داره که حتی اون زن کم سواد فک میکنه که شوهرش خیلی هم مقصر نیست اگه کتکش میزنه. قبول! منم نمیتونم موافق باشم که زنی به خاطر سرویس ندادن به مردش ضرب و شتم بشه. در مورد دوم هم به قول خودت رضایت وجود داره. آدمی موجود پیچیده ایه! وقتی برام از زن تحصیل کرده ای گفتن که مثلا موقع سکس با شوهرش از کتک خوردن و فحش شنیدن لذت میبره در حالیکه اوایل همین موضوع خیلی ناراحتش میکرده (منظور اینکه نمیتونی به راحتی بگی با یه مورد سادومازوخیسم طرفی!) شگفت زده میشدم؛ اما حالا میبینم توافق و تفاهم یه کلیشه نیست و همیشه هم تظاهر خوبی نداره اما صرفا تحصیلات و جایگاه اجتماعی توجیه کننده رفتار معقول نیست.

باز میخوام خودمو مثال بزنم اگه اشکال نداره. من هنوز مطمئن نیستم که اگه همسرم رو محدود میکردم و بهش سخت میگرفتم و انعطاف نشون نمیدادم الزاما نتیجه بهتری نمی گرفتم. من اونجوری رفتار کردم که باور داشتم و اقتضای سطح فرهنگیم بود اما فکر میکنم شاید اصولا برخورد سنتی تر با فطرت زنانه هماهنگی بیشتری داره. یه مثال واضحش رو هرروز دارم جلوی چشام میبینم. اکثر زنهای تحصیل کرده دنبال یه نوع استقلال اقتصادی و حرفه ای هستن و دیگه تحمل محدودیتهایی که بخواد اشتغال و تحصیل رو از سوی شوهر شامل بشه ندارن اما درعین حال باز وقتی باهاشون صحبت میکنی میبینی تو همسرشون دنبال یه پشتیبان و ستون زندگی و خلاصه فردی با مشخصات پدرشون هستن. کمتر زنی رو میبینی که بخواد استرس تامین اقتصادی زندگی رو همپای شوهرش تحمل کنه حتی اگه مجبور بشه این کارو انجام بده.
 
سلام خانومي .. اول اينكه من همه مطالبت رو خوندم ولي نظراتت اصلا باز نميشد الانم خيلي شانس آوردم .. به هرحال در اين مورد كه گفتي آره واقعا بايد يك فرهنگ سازي هايي بشه ولي متاسفانه ما كه خودمون مثلا نسل جوان و تحصيل كرده ايم تو اين جور قضايا مورد داريم يعني پسرها از دخترها شاكي اند و برعكس . قضيه سكس هم شده قوزبالا قوز .. معلوم نيست كي درست ميگه و كي نادرست .. اينجا هركسي طبق طرز فكر و تجربه خودش يه كاري رو انجام ميده ولي اين مورد آخري كه گفتي نمونه اش دقيقا يكي از دوستاي خودمه و خيلي هاي ديگه ..ميدوني اين قضيه يه ذره شخصيه چون انگار اونها با اين محدوديت مشكلي ندارند والا من به هيچ عنوان قبول نميكنم چون نامزدم منو دوست داره بهم گفته مثلا موهاتو بپشون !! اصلا اين حرف رو قبول ندارم ولي خيلي ها هم هستند كه به اين نوع عشق افتخار هم ميكنند ! در اين موارد صحبت زياده اتفاقا منم درگير نوشتن همچين حرف هايي بودم .. حالا تا چه پيش آيد..
 
You are right Valentine jaan, Unfortunately most of our women don't know any thing about their right or even don't want to know know. They pick the easier way, giving in! The culture of chovunist society has thought them to obey, no matter what. Women need more education about their own rights and it should start from families, for instance we should start from our own family, our doughter, sister, cousin,...
I hope one day women all over the world know about their rights and be respected for their righs.

Take care

Ocean
 
salam
rajebe oon zane o shohar ke gofteh boodi ke kheili dokhtare shoharesh o doost dare va bekhatre shoharesh az kheili chiza gozashte
shoharesh bayad kheili ghadresh o bedoone
shayad shoharesh ham behtarin ha ro baraye hamsaresh bekhad
rajebe khoshtpi ham ke gofteh boodi inoo bedoon ke adami ke khoshtipe hamishe khoshtipe
shayad too khiyaboon be kodesh narese ama too khoone baraye eshghesh khoshtip mishe
arayesh va khoshtipish o gozashte baraye too khoone baraye shoharesh
vaghti behesh gofteh boode arayesh nadashte bash biroom az khoone va moohat o bepooshoon nabayad narahat beshe
ye chizedige ham inke nabayad ejaze bede ke kasi be shoharesh bege vasvas dare
chon ina hame bekhatre eshghe
khob dige hamin
dokhtare iran
 
ولنتاین جان به نظر من اگر یه زوج از رابطه شون خوشحالن بقیه حق ندارن قضاوتشون کنن. حالا هرچقدر به نظر بقیه اون رابطه ایراد داشته باشه.

سیروس یه نکته ظریفی را گفت. اینکه خیلی از زن ها از وابسته بودن راضین. این ممکنه در مورد تو صدق نکنه ولی فکر کنم معمولا اینطور باشه. ممکنه این یه ضعف شخصیتی ناشی از تربیت شدن توی جامعه مردسالار باشه و ممکنه هم کاملا ذاتی باشی. به هر صورت مطلب اینبارم به این موضوع شما هم ربط داره و شاید بهت کمک کنه رفتار شوهر دوستت را بفهمی (ولی نه اینکه لزوما تاییدش کنی).
 
ولنتاين جان يک بار ديگه متنت را خوندم. کامنت خودم را هم خوندم. منظورم از اون جمله اول اين نبود که من با رفتار شوهر همسرت موافقم. بيشتر منظورم اين بود که ما داريم بر اساس يه معيارهايی ديگران را ميسنجيم. اين معيارها خيلی اصالت ندارن و هرروز ممکنه عوض شن. تاريخ اينجور نشونمون داده. بنابراين ممکنه از ديد دوست تو٬ من و تو در اشتباه باشيم.
 
چرا از این دید اغلب می بینی ؟
می دونم که بیشتر به فکر مسائل زنها هستی !‌اما این چیزه که برای مرد هم خیلی پیش میاد حالا شاید مرده کتک بخوره کبود نشه ! اما پیش میاد... زنی که به مردش شک داره و همش اونو می پاد. خودت تاحالا برخورد نکردی؟
فکر می کنم مشکل بیشتر اینه که طرف مقابل نمی دونه چه جوری برخورد کنه که مشکل حادتر نشه و این جدا سخته ! می تونه مستقیما برخورد کنه مثلا تو روی شوهرش بایسته اما خیلی ها فکر می کنن اگه جور دیگه برخورد ککن ممکنه همه چی به خوبی تموم بشه
 
دختر ایران عزیز من نگفتم شوهرش ازش خواسته موهاشو بپوشونه یا آرایش نکنه!! چرا اینطور فکر کردی؟ من گفتم زنونه شده. سلیقه اش پس رفت کرده. اون حس و حال جوونی و یه دختر مثلن 22. 23 تبدیل شد به یه زن 35!می خواستم بگم سلیقه اش هم تغییر کرد

سیروس جان من اگه مورد زنونه می نویسم چون کمتر از زندگی مردونه خبر دارم. حالا تو مورد خودت هیچی، از موارد دوستانت اگه بنویسی خیلی هم خوبه. اون روی سکه هم معلوم بشه بهتره. سیروس واقعیت اینه که بیشتر دخترای ما استقلال رو یاد نگرفتن. اونایی که بلدن هم یا از خانواده خوب یادگرفتن یا با تلاش خودشون
 
من عزیز مسلمن من قاضی خوبی نیستم. من فقط ظاهر زندگیشون رو دیدم و نوشتم
علیرضا ، اوشن و مریم عزیز: منم نظرم اینه که باید از خودمون و خانواده مون شروع کنیم:)
 
ببین ولنتاین عزیزم، ما هیچ وقت نمی تونیم خودمون رو جای دیگران بگذاریم . یه چیزیو قبول کن، زن و مرد برای هر چیزی که تو زندگی مشترکشون پیش میاد نمی تونن اره بدن تیشه بگیرن. همه چیز هم تو زندگی صد در صد نیست. اون دوست تو هم حتما نکات مثبت زیادی از طرف مقابلش دیده که این چند سال با صبوری و سکوت زندگی کرده. برای هر موردی هم که تو زندگی برامون پیش میاد، نمی تونیم فکر کنیم کاشکی این حق رو داشتیم و می تونستیم شکایت کنیم. احساس می کنم عقاید فمینیستی زیادی داری و خیلی خودت رو آزار میدی. یه کم رها کن مسائل رو.
 
بیندیش جان من خواستم بگم ناآگاهی با یه آدم چکار می کنه. آره معیار ها ممکنه تغییر کنه . اما اگه تو چشمای دختر رو می دیدی که یه وقتایی چقدر غمناکه میگفتی رضایتش از روی ترس بوده. ترس از دست دادن کسی که ادعا می کنه دوستش داره. یا اینکه عروسی بهم بخوره...با ذاتی بودنش موافق نیستم. به نظرم کاملن اکتسابیه
 
پرهام جان به سیروس هم گفتم. قطعن موارد مردونه اش هم هست! اما من باهاش برخورد کمتری داشتم.
فرانکلین جان اگه هر دو طرف نسبت به حقوق انسانیشون اگاهی داشته باشن موقع انتخاب چشماشون بازه و حاضر نیستن به هر قیمتی هر عشقی رو بپذیرن!! تو میگی اینطور نیست؟
 
فکر میکنم منظورت رو از زنونه شدن میفهمم . مانتو کرپ و رفتارخیلی خیلی متین و کت و دامن تو مهمونی و اینا ..آره ؟ با این قضیه همیشه منم مشکل داشتم و دارم و نمیفهمم چرا خیلی از خانوما اینجوری تغییر میکنن . به قول تو انگار سلیقه شون پس رفت میکنه . در مورد دوستت اما یه مقدار زیادیش مقصره . اول کار که خوب حتما" ترسیده که عروسی به هم بخوره و آبرو ریزی و این حرفها .اما بعدش دیگه مسلما" نصف تقصیرها از خودش بوده . زبون پل ارتباطی آدمهاست و اون خیلی راحت ( حالا نه خیلی ، با یه خورده سختی ) میتونست خیلی چیزها رو به شوهرش تفهیم کنه . اینا هم که گفتی به نظر من خیلی ربط به تحصیلات و مدرک نداره . به شعور و خانواده و پیشینه فرهنگی یه آدم بستگی داره
 
حرفهاي خوبي زدي اما اين حرفها رو خوب نزدي. به نظرم مدل طرحش خيلي كليشه بود. من هم قبول دارم كه جنس برخورد با زنان يك جور برده داري جديده. و تا جايي هم كه بتونم سعي ميكنم جلوي اين بي عدالتي ها رو بگيرم اما نوع گفتن اين حرف خيلي مهمه. به نظرم يه خورده سرسري و تند نوشته شده و هيچ جذابيتي نداره.
شاد باش و ديرزي
 
ولنتاین جان، بخشی از مشکل اینه که عمیق ترین لایه های روابط انسانی (در مسئله ای مثل ازدواج) با مسائل مشارکت قانونی به هم میرسن. خیلی سخته که یک راه حل قشنگ و عادلانه این وسط پیدا کرد. در ضمن کسی هم نمیتونه منکر این بشه که در جامعه مردسالار حقوق انسانی زن زیر پا گذاشته شده. بله موارد استثنائی هم هست که مثلا مرد از زن کتک میخوره ولی بهتره بحث موارد خاص اینجا قاطی نشه. معمولا در روابط مسئله دار این زنه که کتک میخوره. این البته یه مشکل جهانیه. انسان حیوان پیچیده ایه!
 
ولنتاین جان بحث این نیست که دنیای مردانه رو میشناسی یا نه! بحث اینه که خانمها دنیای خودشون رو که دیگه میشناسن! ولی هیچوقت ندیدم که خانمها از دنیای آشنای خودشون حرف بزنن و ایراداشون رو بگن! تا صحبت از این چیزا میشه ازارهای جنسی و جسمی نقل مجلسه! ولی آیا شده آزارهای روانی که توسط زنان به همسراشون داده میشه رو بیان کنن!؟ مثلا گیر دادنها به همکار به دوست نمیدونم کنترل تمام تماسها و روابط و کنترل ورود و خروج، غرغر کردنها و ایراد گرفتنها! توقعات عجیب و غریب از مالی تا عاطفی ! اینا رو چون خانمها حق شون میدونن اصلا به حساب نمیارن ! اشکال هم از همین جا شروع میشه! چهارشنبه سوری فیلم خوبی بود برای اینکه خاستگاه رابطه خارج زناشویی رو هم نشون میداد! یا هامون ! اینا دغدغه های بزرگی هستن که گاهی خیلی بیشتر از کتک خوردن و نمیدونم نفقه دادن آدمها رو اذیت میکنن! باید با انصاف بود ! اگه با انصاف شدیم نصف مشکلات حل میشه!
 
سلام خانومي .. آره من همونم ! .. اگه دوست داشتي تبادل لينك كنيم تا يه دفعه دوست خوبي مثل تو رو از دست ندم .. شاد باشي ..
 
ولنتاین عزیز فکر نمیکنم این بیماری با مهربانی کردن درمان بشه !
 
رضای عزیز. با همه این حرفها نمیشه منکر حقوقی که از زن خورده شده و میشه شد. چه زنهایی که بخاطر آبروی خونواده کشته شدن. اصلا چرا راه دور بریم، در اکثر خانواده هایی که زن و مرد هردو کار میکنن، تقریبا تمام وظائف خونه را هم زن انجام میده. من البته به موراد استثنا کاری ندارم و دارم در کل حرف میزنم.
 
به رضا: حرف شما درست. اما من تو متنم به یک رشته از قضیه اشاره کردم . فکر میکنم بهتره الان به همین بحث بپردازیم و اینکه برای اگاهی رسانی چه می شه کرد. بعدش تو یه بحث دیگه اون مواردی رو که شما میگی بررسی کنیم. رضا یکم یه وقتایی تو و سیروس جبهه میگیرین:(
 
valentine aziz vaghti moshkel az ghanoon hast , yani khane az pai bast viran ast , adam tamkin , to ghanoon be serahat zekr shode ke mitone yeki az adele talagh bashe ,.... ghanoon moshkel dare!
 
راستش منم خیلی وقتا راجع به این موضوع فکر میکنم. روانشناسها و مشاورا اعتقاد دارن آدم باید طرف مقابلشو اونطور که هست بپذیره و اصلاً فکر نکنه که حالا بعداً فلان چیز رو عوض میکنم. نظر دادن رو نمیگما, تغییر دادن شخصیت و طرز تفکر رو میگم.
 
خيلي دلم گرفت....ناراحت شدم.من از اون دسته آدمهايي هستم كه درسته حيلي وقتها كاري از دستم بر نمياد اما خيلي ناراحت و دلگير ميشم ...هم واسه اون خانوم هم براي دوستت. البته خوش به حال دوستت اگه واقعآ شرايط رو قبول كرده باشه...ولي عزيزم اگه فقط داره خودش رو سركوب ميكنه...آينده خيلي خوبي در انتظارش نيست....فنر تا يه جايي جا داره براي فشرده شدن و واي به روزي كه اين فنر ديگه جمع نشه و برعكس به سرعت و جهنده باز بشه....واي واي واي....عشق واقعي كه دست و پاي آدم رو نميبنده....خلاصه خيلي متاسفم...فكر ميكنم اين چيزا فقط توي جامعه ماست....توي اين جامعه كه مرد رو كرده سرور و سالار .... و دور از جون تو و باقي خانوما و آقايون اين جمع دختر شده مثل گوسفندي كه با ازدواج چوپانش عوض ميشه!!!! افسوس
 
در مورد داستان اول خوب چيزي كه واضح و روشنه اينه كه نميشه چيزي رو كه در فرهنگ اين قشر در طي سالها نقش گرفته به دفعه عوض كرد. ما حتي در مذهبمون داريم كه بايد در هر حال از مرد اطاعت كرد. مگه نديدي كه توي رساله ها حتي در مورد سكس در پريود هم نظر داده شده؟
و ميدوني كه توي اين جامعه چيزي كه با مذهب عجين شد ديگه تكون دادنش كار اسوني نيست و اصلا غير ممكنه.
اين زنا به مطيع بودن و مرداشون به ولي امر بودن باور دارن.
در مورد داستان دوم بايد بگم از اين نمونه ها خيلي ديدم.
تزيين "محدوديت" با رنگ و لعاب "بيش از حد دوست داشتن"
چيزي كه من بهش ميگم باج عاطفي
باجگيري عاطفي
اگه اين كارو نكني ديگه دوستت ندارم
اگه ميخواي دوستت داشته باشم فلان كارو بكن
چند بار تا حالا جملات شبيه به اينو شنيدي؟
مطمئنا بارها
 
منهم از وبلاگت خیلی خوشم اومد .اینو محض تعارف یاتلافی نمیگم .چون اهلش نیستم.خیلی جدی گفتم.خسته نباشی
 
شری جون متاسفانه دخترا هم خیلی راحت می پذیرن که یکی واسه شخصی ترین مسائلشون تصمیم بگیره و فکر می کنن خیلی هم عادیه. همون نکته ای که من گفتم از ناآگاهی میاد و باید درست بشه.
شیرین جون اما یه چیزایی داره عوض میشه! چون اون زن در مقابل خواست شوهرش مقاومت کرده بود و پرخاش و کتک اونو به جون خریده بود تا به حساب خودش مبادا فرزند دیگه ای به دنیا بیاره. این جای خوشبختی داره! اما متاسفانه باز هم آگاهی خیلی کمه

سولماز جان منم اهل تعارف و اینا نیستم! مرسی از لطفت خانومی
 
man bishtar az inke delam besuze lajam mighire az in maasael!! hagh dari vali har ki maasule zendeghiye khodeshe!! aghe un dustet khaste injuri zendeghi kone maasulesh khodeshe va to har kari bekoni nazre uno nemtuni avaz koni ya behesh etelaat bedi pas na herse alaki bekhor na say ezafi bekin faghat ye tamashaghr bash.... ghablan ham ghoftam moshkele ma zana az khodemune na az marda!! baziha dust daran hamishe zirdast va zalil bashan hala be har gheimati....
 
بیندیش عزیز اگه خوب میخوندی من همه جا گفتم هم قوانین ضد زنه هم خیلی اجحاف میشه اما این دلیل نمیشه که اون نیمه دیگه لیوان رو نبینیم!‌ به ولنتاین : عزیزم من جبهه نمیگیرم من اصولا با نگاه سفید و سیاه تو این قضیه مشکل دارم! یعنی خیلی چیزا به قانون ربطی نداره ما خودمون سرشاز ار کمپلکسیم در نتیجه خیلی از اشکلات از خودمون بوجود میاد! من دارم میگم اگه نگاه منطقی به قضیه بشه آدم با طرف حق همراه میشه ولی اینجوری طرف ات رو میبری تو موضع دفاعی!
تازه تو این مورد دوست تو خودت هم داری میگی دوست داشته! از کجا میدونی که اینجوری طرف خوشحالتر نیست ! یعنی ممکنه اگه یه بار دیگه داستان تکرار میشد و میشد راه مقابل رو رفت خیلی وضعش از این بدتر نمیشد!؟
 
آخه رضا منم سیاه ندیدم! - خوشحال تر نیست وگرنه بعد از 6 سال واسه من تعریف نمی کرد تا یکم سبک بشه! اگه امثال این دخترها کمی آگاهتر باشن کمتر هم وبال شما اقایون میشن. مگه همینو نمی خواین؟

بللا جان کاملن موافقم که دو سوم قضیه در بعضی موارد به خود خانما برمی گرده
 
kheyli tahte tasir gharar gereftam..
jaleb angiz nak bood..!
 
والا آخه اصلا فکر کنم تعاریف خیلیها از عشق مشکل داره!! طرف می بینه که نمی تونه با یه مورد کنار بیاد اما میگه عشق این چیزا سرش نمیشه که !! پس عشق عجب چیز زبون نفهمیه !!!
 




<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Web Blog Pinging Service